تبلیغات
سطری به یادگار - چرا اول نباشیم...؟

سطری به یادگار

هرکه بدین سرای درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید چه آنکه بدرگاه ایزد بجان ارزد درین سرا به نان ارزد

تاریخ: شنبه 5 دی 1394 09:11 ق.ظ











در همین سطر اول، در مقابل تمام خانواده های شهدا تعظیم می کنم 

و لازم می دانم ذکرکنم اگر نام شهیدانی را می آورم همان ها هستند 

که قبل ترها چند سطری به یادگار از زندگی و رزمشان نگاشته ام 

و جامی از شعر شهادتشان نوشیده ام 

و الباقی را توفیق نصیب نگشته است...



 

طبق آمار کشوری و لشکری رتبه ی اول ایثارگری 

- با احترام به تمام مردم سرزمینم - 

تعلق گرفته است به شهر شهیدپرورم "آران و بیدگل"



خدا ستاره ی جان فشانی ش را به شانه ی شهرم آویخت

و چه افتخاری از این والاتر؟



عزیزِ همراه!

اگر دل به واژه هایم بسپاری، گوشه ای از تاریخ جان فشانی شهرم را 

برایت به تصویر کشم تا بگویم چرا به زادگاهم مباهات می کنم؟!



من دختر "آران و بیدگل" م

شهری که مردمانی در آن سکنی داشته اند که پولی را که از مامور شاه می گرفتند، 

در جیب سمت چپشان می گذاردند و پول دسترنجشان را، در جیب راستشان 

مبادا نان از مال شبهه ناک خورند.

و مگر پیامبران عشق و ایمان نسروده اند که لقمه ی حلال، آدمیزاد را به عرش میرساند؟



چرا شهرم اول نباشد؟

که اولین رستنگاه قیام بر علیه طاغوت زمانه، خطه ی مقاوم من بود 

و طلایه دارانش، همان شهیدانی بودند که وقتی از جبهه برمی گشتند 

سر بر بالشت نرم نمی نهادند تا همین چند روزکوتاه به رفاه زندگی زمینی دل نبندند.



چرا شهرم اول نباشد؟

زنی در شهرم نفس می کشد که در آستانه ی درب خانه، از پسر برومندش می پرسد: 

اول بگو چرا از جبهه آمده ای تا به خانه راهت دهم؟ 

و بعد که ماجرای مجروحیت پسر را می شنود خیالش آسوده می شود.

مادری که بی شک، محبتش به محبت خدا شبیه است 

اما امر امام (ره)، به دیدار پسر ترجیح دارد...




چرا شهرم اول نباشد؟

مردی در این شهر زندگی می کند که چهارده ساله راهی جبهه شد 

و همان بار اول به چنگ سربازان عراقی افتاد 

و یازده سال اسارت را به جان خرید. 

مردی که می گوید: "ما هیچ نبودیم فقط خدا بود که ما را نگه داشت."





چرا شهرم اول نباشد؟

پدری را می شناسم که فرزند شهیدش روحانی است

و بعد از شنیدن خبر شهادت پسر، یک قطره اشک از چشمانش سرازیر نشد 

اما همین که درگاه حجره فرزند، نگاهش به سجاده ی پسر افتاد 

تا ساعت ها هوشیاری ش را از دست داد.





چرا شهرم اول نباشد؟

زنی را می شناسم والامقام. 

او با بوسیدن فرزند شهیدش که آغشته به مواد شیمیایی بود 

به بیماری صعب العلاجی مبتلا شد و پس از سال های بسیار 

- جلوی چشم خانواده پرپرزدن -  در آغوش مهر خدا جای گرفت 

بی آن که بنی بشری ناله هایش را بشنود یا از درد جانکاهش خبردار شود.






چرا شهرم اول نباشد؟

چشمان مادران بیشماری به در سپید شد تا منوچهر خراط ها 

و ناصر شاهمیرزایی ها از راه رسند

و هنوز هم، شهر چشم به راه امینیان ها و حاجی زادگان ها و مفقودین دیگر است.






چرا شهرم اول نباشد؟

که زادگاهم، "حاج نصرت الله اربابی" دارد که پسرانی تقدیم خدا کرده است 

که شرح رازهای مگویشان، در سینه ی سیدالشهداست






چرا شهرم اول نباشد؟

که خاک زرخیزم، "آقامیرزامحمد قاسم پور"ی دارد که تنها دو پسر داشت 

و هردو را فدای حسین (ع) کرد و هرساعت از شبانه روز اگر همکلامش شوی 

تنها تقاضایش این است که از جبهه برایش حرف بزنی.

او هم اگر تو را محرم اسرار بداند، قصه ی بهشت رفتنش را واگویه خواهد کرد.






چرا شهرم اول نباشد؟

شهرم سیزده ساله ای دارد که وقتی دلش از قوانینی - که دست و پای 

عشاق را برای شهادت می بنندد - به درد آمد به مسئول ثبت نام گفت: 

سن و سالم کم است قبول! قدم کوتاه است قبول! 

یعنی به درد روی مین رفتن هم نمی خورم که پیش مرگ مردانی شوم 

که همسر و فرزندانی چشم انتظار دارند؟

سیزده ساله های دنیا، کی عقلشان به این همه عشق می رسد 

مگر آن که خدا انگشت اشاره اش را به سمتشان گرفته باشد...







چرا شهرم اول نباشد؟

پسرانی داشت شهرم که در گوش مهربان مادر نجواکردند: 

"برای ماندنم نذر نکن مادر!

مرا از آستانه ی شهادت به دنیا بازنگردان!

برایم عروس انتخاب نکن! 

امانتی را که خدا داده، از راه شهادت به او بازگردان!"






چرا شهرم اول نباشد؟

که جواد عنایتی دارد شهرم که در پاسخ خواستگاری رفتن خواهرانش می نویسد: 

"مزد جهاد شهادت است"

و توبه ای نامه ای دارد به تاریخ یکشنبه 9 / 2 / 63 که دیگر دنبال گناهِ نکرده نرود.





چرا شهرم اول نباشد؟

خطه ی گهرپرورم، مدرسه ای دارد مزیّن به نام "شهیدان عبداللهی"...

به عقل کدام معاش اندیشی باورمی آید از این مدرسه 114 شهید به آسمان بال و پر کشد؟

تنها در یک روز، اعزام 120 نفره داشته باشد؟

از یک کلاس 35 نفره 26 نفر شهید

2 نفر قطع نخاع 

و چند نفری هم شهیدِ زنده 

تا سجادگونه رقص خونین همکلاسی هایشان را روایت کنند.





چرا شهرم اول نباشد؟

که فرماندهی داغ برادر ببیند و برای آرام شدنش قرآن بخواند 

بی قطره اشکی و فریاد واویلایی

با اینکه شنیده ایم داغ برادر کمرشکن است و مردافکن...






چرا شهرم اول نباشد؟

که قبر برادری را آماده کنند و زمزمه هایی بشنوند که قبر دیگری را هم .... 

که دو برادر را باهم می آورند.





چرا شهرم اول نباشد؟

که نامه ی شهیدی، در مراسم تشییع پیکرش به دست پدرش برسد.




چرا شهرم اول نباشد؟

که شهیدی غروب یک روز سبز - وقتی تمام کارد بیمارستان 

برای وخیم شدن حالش آماده باش است - وضو بسازد 

و عطر زند 

و موهایش را شانه کند 

و با هر زحمتی شده رو به قبله بایستد 

و نماز گذارد 

و بعد از سلام آخر شربت شهادت بنوشد.






چرا شهرم اول نباشد؟

که خاک شهرم شهید فخری را در آغوش دارد که باوجود داشتن تعداد زیادی 

فرزندان برومند، به عشق شهادت، دل از جگرگوشه هایش برکند 

و زخم زبان بشنود اما 

جبهه را رهانکند آخر هم دوماه مانده تا پایان جنگ 

به آرزوی دیرینه اش برسد.




چرا شهرم اول نباشد؟

که اکنون بعد سال ها که از کربلای چهار میگذرد 

در چنین روزی، دل های بسیاری شور می گیرد 

و از کاروان جامانده های بسیاری را شیدا می کند و خواب از چشمان عاشقشان می برد.






به خون شهدا سوگند

اگر بار دیگر حسین (ع) ندای شهادت سردهد دوباره و هزارباره، 

مردم سرافراز شهرم در صف اول ایثار ایستاده اند.

چرا شهرم اول نباشد؟

 








جستجو در وبلاگ
درباره من
سلام حضرت دلبر
سلام قرص قمر
زمین که لطف ندارد
از آسمان چه خبر؟

**********




ایمیل م

HIVA1911@YAHOO.COM

اگر حرفی برای گفتن هست
وگرنه که هیچ ...





موضوعات
لینک های مفید
فروشگاه مجله و کتاب الکترونیکی کیوسک 724
گالری والپیپر و عکس پس زمینه والپیپرهای ایرانی
قالب های حرفه ای وبلاگ
مجله تفریحی سرگرمی جزیره نشین
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :