تبلیغات
سطری به یادگار - من از خود نیمه‌ای را دیده بودم

سطری به یادگار

هرکه بدین سرای درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید چه آنکه بدرگاه ایزد بجان ارزد درین سرا به نان ارزد

تاریخ: چهارشنبه 25 شهریور 1394 03:14 ب.ظ



صدایش می کنیم: "ننه حاجی"

مادر زنگ زد و گفت: سری به ننه حاجی بزن

پریشب از تخت افتاده 

با معصومه رفته دکتر 

من هم برایش شوربا پخته ام

پریشب از تخت افتاده بود ولی دیروز ماجرا را یادش نمی آید




ننه حاجی چهارتا قصه ی همیشگی دارد برای تعریف کردن

اولی افتادنش از پله های ایوان به حیاط


دومی افتادنش دم دالانی که خانه اش را به خانه ی دایی وصل می کرد


سومی رد شدنش از پل صراط قیامت که باریکی اش اندازه ی 

انگشتان ظریف دستش بوده


و چهارمی قصه ی آمدن امام زمان (عج) دم در خانه اش و نباتی که به او داده 

و تا آمده برایش چای بریزد غیبش زده


در این سال ها هر بار که رفته ام این چهار قصه را از او شنیده ام

هیچ وقت به او نگفتم: قبلا هم برایم گفته بودی ننه حاجی!

 

دیشب اما وقتی شروع کرد همان قصه ها را برایم بگوید وسط های قصه 

یادش می رفت ادامه دهد

صحنه های همیشگی را باهم جا بجا کرده بود

و این اصلا خنده دار نبود


مکث که می کرد یاد خط های موج دار مونیتور دستگاه های بالاسر تخت 

آدم مریض فیلم ها می افتادم که کم کم صاف می شد

و این اصلا خنده دار نبود



مدتی است وقتی ذهنم درگیر می شود تا صبح خواب می بینم

دیشب تبدیل شده بود به کابوس

بیدار شدم اذان می گفتند

بعد از ماه رمضان تا حالا هیچ شبی نمازم را اول وقت نخوانده بودم

دیشب کلمه به کلمه ی نمازم مثل چشمه می جوشید

تا الان اندازه ی همه ی نوه های دنیا اشک ریخته ام



تا صبح دستم توی دست هایش بود و در کوچه های محله مان می دویدم سمت مسجد

ننه حاجی گیس های بلندش را مردانه زده است 

دست هایش جانِ شانه کردن ندارد

خاله جان قرار است پنجشنبه بیاید

و او مدام می پرسد: پنجشنبه کی است؟

 



از محل کارم ده بار خواستم زنگ بزنم یک بار زدم

هزار بار گفتم الان خواب است

نکند بخواهد بیاید گوشی را بردارد بیفتد

الان شوربا می خورد مزاحمش نشوم

الان ....

ده بار خواستم زنگ بزنم یک بار زدم

گوشی را برنداشت

خواب بود شاید

حتما خواب بود

محال است خواب نباشد و جواب ندهد

ولی

وقتی به روزهایی فکرمیکنم که زنگ خواهم زد و جواب نخواهد داد می میرم




سیّد از آن مردها نیست که بگوید: زشت است آدم محل کارش گریه کند

صبح تا حالا هزار بار به هزار بهانه رفته است خانه و برگشته تا هرچه دلم بخواهد ....

هروقت هم آمده برایم چای ریخته و میوه آورده تا جان بگیرم و دوباره ....

گلی به گوشه جمالش ....

 

 



برای همه ی ننه حاجی های دنیا دعاکنید

وقتی هم خبر رفتن یکی را شنیدید فورا نپرسید چند سالش بود 

بعد هم فورا بگویید: خب!!!!!!!!!!!!!! عمرش را کرده بود!

تمام ننه حاجی های دنیا برای تمام نوه ها همان شیرزنِ جوانِ مهربانِ 

خوشگل خوش بر و رویِ گیسوکمندِ سال های پیش ند

حواستان باشد ...







جستجو در وبلاگ
درباره من
سلام حضرت دلبر
سلام قرص قمر
زمین که لطف ندارد
از آسمان چه خبر؟

**********




ایمیل م

HIVA1911@YAHOO.COM

اگر حرفی برای گفتن هست
وگرنه که هیچ ...





موضوعات
لینک های مفید
فروشگاه مجله و کتاب الکترونیکی کیوسک 724
گالری والپیپر و عکس پس زمینه والپیپرهای ایرانی
قالب های حرفه ای وبلاگ
مجله تفریحی سرگرمی جزیره نشین
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :